هیچی من سر 30 دیقه لباشامو اتو کردم اماده شدم رفتیم با دوتا از همسایه هامون که دعوت بودن رفتیم یه کم نشستیم که عروس داماد تشریف بیارن اخی عزیزم عروس چه ناز شده بود مثل عروسکا فقط بدیش این بود که تپل بود مامانم میگه بیا بین هی نگو میخوام چاق بشم اینطوری میشیا گفتم وای نه خدا نکنه من فقط 4 کیلو دیگه اضافه کنم بسمه
چه رقصی کردن عروس دوماد باهم خوشم میاد از اینایی که بلدن برقصن ولی دوماد نباید زیاد برقصه باید یه کم سنگین باشه برا عروسش دست بزنه
هیچی من نشسته بودم نگاه میکردم دیدم ناگهان عمه ام امود بالاسرم که چرا نشستی گفتم خب چیکار کنم گفت پاشو ببینم واسه همه مریقصی واسه نوه من نشستی گفتم ا وا عمه مگه من رقاصم که واسه همه برقصم فقط عروسیا فامیلا درجه یک زشته اخه من برم اون وسط هیچی به هرجوری بود عمه رو ردش کردم رفت بعد دختر کوچیکه عمه اومده منو زور زور که پاشو ببینم هیچی گفتم ببین اون وسط جا نیست من دیگه کجا بیام اخر مجلس میام میرقصم اینم پیچوندم بعد عروس عمه که بشه دختر عمو اومد میگه گمشو واسه ما کلاس می زاری پاشو ببینم گفتم به خدا روم نمیشه تو که قضیه برادر شوهر عروسو میدونی تو دیگه چرا گفت گمشو بابا هیچی اینم رفت بعدش مامان عروس اومده میگه فرشته عمه چرا نمی رقصی اگه نرقصی که نمی زارم ارزو برات برقصه هیچی دیگه مامانم گفت پاشو دیگه زشته خب رفتم حالا شانس من یه اهنگه خز خز حلیمه رو می زد خواننده انقدر زشت که نگو منم زود نشستم
بعدش برادرشوهرا عروس اومدن جلوش برقصن (اقا انقدر دلم سوخت که من برادرشوهر ندارم که جلوم برقصن) خیلی باحال بود همه این وسط تا ننه جون داماد این وسط بود برادرشوهر اولی رو بگم یه لحظه باهم چشم تو چشم شدیم به مامنم میگم این کیه میگه این همونه گفتم اه اینه چطور به خودش اجازه داده اسم منو به زبونش بیاره من اصلا تاحالا ندیده بودمش بعد پسره اومده صاف جلوما هی بازنش می رقصه جلف بازی در میاره نمی دونم چه منظوری داشت یعنی میخواست به من بگه دلت بسوزه ؟؟؟؟؟؟؟؟این زنمه !!!من که برام مهم نبود اصلا نگاشم نکردم به عروس داماد که می رقصیدن نگاه میکردم اها دامادا بگم چه ولخرجی کرد عروس که رقصید یه النگو بهش داد کلی 10 هزاری ریخت رو سرش دیگه ساع 5 بود ما اومدیم خونه تازه اومدم سیستمو روشن کردن کلی اهنگ گذاشتم این وسط با دختر عموم این وسط چیکار میکردم مامان میگه خوب اینا رو اونجا خالی میکردی بابام ادا منو در اورد میگه تازه به خانوم بر میخوره میگه مگه من رقاصم ؟پس من رقاصم
گفتم اونجا نمیشد دختر عمو میگه چی تو شربتشون ریخته بودن که اینطوری میکنی گفتم ولم کنید بزارید خوش باشم من دوس دارم اینطوری شاد میشم چه اشکالی داره خلاصه خیلی رقصیدم هرکی تو خونه بود رو به رقص در اوردم بعدم مامانم یه پارچ شربت درست کرده میگه بیا بخور کالری از دست رفته رو جبران کنی خسته شدی بسه دیگه
پسر عمو میگه حالا اینجور میکنی موقع نمازم که میشه میری تو یه اتاق تاریک نماز میخونی اصلا تعادل نداریا گفتم نه خب اول کارا خاک برسری بعد هم ارتباط با خدا رو دارم هردوش چه اشکالی داره
نظرات شما عزیزان:
hoda 
ساعت8:24---29 مهر 1391
ba hal bod!
پاسخ:مرسی هدی جون .........